چاوشے نوشت۱
بشینم نگا کنم به شکل ابراکه هنوز شکل تفنگ و ترکش و تیر و جنونن.... . . هنوز تو کوچه هاش عطز تن فرمانده جهان آراست... . . . بچه ی غمگین شط خرمشهرم . . روزای در به دری شبای بمبارون.... دنبال نفت بدو تو صف غذا بمون انگاری دقیقا خرمشهرم... اونجا بودن چیه انگار از خاکشم....
(°•عشق یخی•°)۲۱
هزار بار تصمیم گرفتم فراموشت کنمبه هر دری زدم ولیهزار بار سخت تر از تصور بودشماره ات را پاک کردماما هرگز از ذهنم پاک نشدعکس هایت را پاره کردماما هربار رنگین تر به خوابم آمدیحواسم را پرتِ هر کسی کردم شاید فکرت از سرم بروداما باز گوشه گوشه ی ذهنم دست خطی از حضورت ورق میخورد نهانگار بی جهت دست و پا میز
...نوشت
همه چی بره به درک.... مخصوصا حالالان خودم... خنده داره که حتی بازم بهت فکر میکنم....